پايگاه خبری تحليلي دانشجو آزاد

۱۳:۲۴:۰۱ - سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
سعید دهقان دانشجوی ارشد پرستاری :
آخرین مراسم مهمی که کنارخانواده بودم خاطرم نیست/بخاطر بی توجهی ها به این رشته از پرستار بودنم ناراحتم
سعید دهقان دانشجوی ارشد پرستاری دانشگاه علوم پزشکی کرمان گفت: اگر برگردم قطعا پرستاری رو به خاطر پرستاری انتخاب میکنم اما با این وضع و بی توجهی های وسیعی که به این رشته شده از پرستار بودن خودم ناراحت هستم.

به گزارش “دانشجوآزاد” به مناسبت روز پرستار به سراغ یکی از دانشجویان پرستاری موفق در کرمان رفتیم تا توضیحاتی را در خصوص این حرفه از زبان او بشنویم؛ در ادامه گفتگوی خودمانی ما با او را بخوانید:

-دانشجوآزاد: ابتدا خودتان را معرفی کنید:

سعید دهقان، متولد سال ۷۱ از شهرستان نی ریزِ فارس می باشم، در حال حاضر دانشجوی ترم چهارم ارشد پرستاری داخلی جراحی در دانشگاه علوم پزشکی کرمان هستم.

 

-دانشجوآزاد: چرا رشته پرستاری رو انتخاب کردین؟

-سعید دهقان: من دو سال کنکور سراسری شرکت کردم؛ در سال ٩٠ رتبه ام به اندازه ای بود که پرستاری قبول میشدم ولی با خودم گفتم که حتما اگر یک سال پشت کنکور باشم سال بعد حتما پزشکی قبول می شوم اما سال ٩١ هم باز پرستاری قبول شدم؛ مثل اینکه دست روزگار ما را با پرستاری گره زده بود.

سال دوم به خاطر فرار از خدمت مجبور بودم که انتخاب رشته کنم از بین تمام رشته هایی که تو همین محدوده بودن پرستاری را بیشتر از همه دوست داشتم و همین را انتخاب کردم.

 

-دانشجوآزاد: پرستاری جز مشاغل سخت محسوب میشود؟ از سختی های این حرفه برای ما بگویید

-سعید دهقان: پرستار باید از تمام زندگی شخصی خود هزینه کند؛ شب کاری هایی که ما را از خانواده هایمان جدا می کند و در کنار آن بی احترامی هایی که بیمار و همراهانش نسبت به ما دارند و ما باید صبوری کنیم.

آخرین مراسم مهم تقویم که من کنار خانواده ام بودم اصلا خاطرم نیست؛ دو ساله است که سال تحویل به جای کنار خانواده بودن شیفت کاری در بیمارستان دارم در واقع نه عید داریم نه عزا و نه عروسی!

 

-دانشجوآزاد: یک جمله که پرستار بودن را توصیف کند.

-سعید دهقان: پرستاری یعنی دستان خدا

 

-دانشجوآزاد: بهترین خاطره شما از ارتباط بابیماران؟

-سعید دهقان: بهترین ارتباطم با یک دختر بچه هشت ساله بود که در بخش انکولوژی(سرطان)  بیمارستان باهنر بستری شده بود. این دختر بچه سرطان مغز استخوان داشت؛ در دوره کارآموزی با این بچه خیلی دوست شده بودم، چند هفته به طور مکرر می دیدمش.

به خاطر شیمی درمانی موهاش ریخته بودند و خیلی از این قضیه ناراحت بود، سال بعدش وقتی دوباره دیدمش دیدم موهاش رشد کرده بود، مادرش گفت که شیمی درمانی ها جواب داده و سرطان رو پشت سرگذاشته بود این شیرین ترین خاطره دوران پرستاریم شد.

-دانشجوآزاد: سخت ترین لحظه یا بدترین خاطره؟

-سعید دهقان: یک شب در اورژانس بیمارستان باهنر شیفت بودم که یک خانواده افغان را آوردند در حالیکه ماشین به آنها زده بود و فرار کرده بود.

یک خانم باردار که پسر بچه ۵ ساله داشت به همراه یک مادر و دختر و مادربزرگ که همگی صدمه دیده بودند؛ ما سعی کردیم خانم باردار را احیا کنیم اما متاسفانه به همراه جنین ۸ ماهه از دنیا رفتند.

بدترین لحظه عمرم وقتی بود که همسرش با لباس کارگری به بیمارستان آمد و خبر فوت همسر و بچه اش را شنید؛ همراه با اون مرد دنیا روی سر ما خراب شد.

-دانشجوآزاد: اگر به سال ۹۰ برگردید آیا بازهم پرستاری انتخاب شماست؟

-سعید دهقان: اگر برگردم قطعا پرستاری رو به خاطر پرستاری انتخاب میکنم اما با این وضع و بی توجهی های وسیعی که به این رشته شده از پرستار بودن خودم ناراحت هستم.

 

Comments are closed.

پاتوق دانشجوها کوثر سایت زنان کویر تابناك وب تابناك وب logo-samandehi